مناجات باخدا؛خدایا..مردم سرزمینم را از بلا و گرفتاری و بیماری برهان…!
مناجات باخدا؛خدایا..مردم سرزمینم را از بلا و گرفتاری و بیماری برهان…!
دانانیوز: هیچکس جز تو توان بخشیدنش را ندارد.. تو گنجینه های نعمت و برکتت را در اختیار ما نهادی.. پس هرگاه اراده کردی درهای نعمتت را برویمان باز کن و نزول باران رحمتت را بر ما ارزانی دار…

به گزارش دانانیوز، متن زیر با عنوان ” مناجات باخدا” به قلم خانم مریم فرمند، یکی از دانایاران و همراهان فرهیخته برای دانانیوز ارسال شده، که ضمن سپاس از زحمات این بانوی اندیشمندو فرهنگی یادداشت زیبا و احساسی ایشان را در ادامه میخوانیم:

الهی..
اگر تو را با صدای بلند بخوانیم
صدایمان را می شنوی..
و اگر با تو آهسته نجوا کنیم
باز راز و نیازمان را می فهمی ..
گلایه ها و شکوه هایمان را نزد تو آورده ایم…
برطرف شدن غم هایمان را از تو طلب میکنیم
و در کارهایمان از تو مدد می گیریم…
از خزائن رحمتت بر ما ببخش
که هیچکس جز تو توان بخشیدنش را ندارد..
تو گنجینه های نعمت و برکتت را در اختیار ما نهادی..
پس هرگاه اراده کردی درهای نعمتت را برویمان باز کن
و نزول باران رحمتت را بر ما ارزانی دار…
خدj و شکیبایی عطایمان کن..
خدایا…
مردم سرزمینمان را از بلاها و گرفتاریها و بیماریها برهان..
ایمان داریم صدایمان را می شنوی ودعاهایمان اجابت میکنی
🙏🌹❤️🌹🙏
سلام و هزاران درود …
سپیده حس عجیبی دارد…
به آفتاب که سر می زنی…
تندرستی، انرژی، توان و امید در دلت بارور
می شود.
دنیا زیر پایت رام می شود.
به نظرم …
نوری که از سپیده می زند، هرچند نور ضعیفی است..
اما نور مهر و برکت خداوندی است که غنچه ها را می شکفد و دلت را به اندازه دنیا گسترده
می کند. چه خوب است سحرگاهان به نام آفرینشگر، دو رکعت عشق را گذاشت و به
یاد دوستان و عزیزان ، چند خطی ابراز مهر کرد…
دوستان خوبم. روز شب تان نیک و سرشار از مهر و شادی و تندرستی ،عشق الهی… مریم_فرمند


حکایت

“از مکافات عمل غافل مشو
گندم از گندم بروید جو ز جو”
در زمان قدیم ، مردی ازدواج کرد …
در روز اول ازدواج، جهت خوردن ناهار با خانواده شوهر دور هم جمع شدند.
مرد سهم بیشتری از غذا را با احترام خاص به همسرش و به مادر خودش سهم ناچیزی از غذا داد، بدون هیچ احترامی!!
در این لحظه عروس که “شخصیت اصیل و با حکمتی داشت،”
وقتی این صحنه را دید درخواست طلاق کرد و گفت:
شخصیت اصیل در ذات هست و نمی خواهم از تو فرزندی داشته باشم که بعدها فرزندانم رفتاری چون تو با مادرت کردی، با من داشته باشند و مورد اهانت قرار بگیرم!
“”متاسفانه بعضی از زنان وقتی شوهرانشان آنها را ترجیح می دهند، فکر می کنند بر مادر شوهر پیروز شدند.!!”
عروس با تدبیر همان روز طلاق گرفت و مدتی بعد با همسری که به مادر خودش احترام می‌گذاشت ازدواج کرد و بعد از سالها صاحب فرزندانی شد …
یک روز با فرزندانش عزم مسافرت کرد، با فرزندانی که بزرگ شده بودند و به مادرشان بسیار احترام می گذاشتند.
در مسیر به کاروانی برخوردند، پیرمردی پابرهنه پشت سر کاروان راه می رفت و هیچ کس به او اعتنایی نمی کرد.!
مادر به فرزندانش گفت: آن پیرمرد را بیاورید.
وقتی او را آوردند مادر، همسر سابقش را شناخت به او گفت:
چرا هیچ کس به تو اعتنا و کمکی نمی کند؟!
آنها کی هستند؟!
گفت: فرزندانم هستند …
گفت : من را می شناسی؟
پیرمرد گفت: نه
زن با حکمت گفت: من همان همسر سابقت هستم و قبلا گفتم که اصالت در ذات هست …
“همانگونه که می کاری درو خواهی کرد…”
به فرزندان من نگاه کن!
چقدر به من احترام می گذارند …
حالا به خودت و فرزندانت نگاه کن،
چون تو به مادرت اهانت کردی، این جزای کارهای خودت هست …
زن با تدبیر به فرزندانش گفت: “کمکش کنید برای خدا…”
بدانیم
فرزندانمان همانگونه با ما رفتار
خواهند کرد که ما با پدر و مادر
خود رفتار می‌کنیم.! مریم فرمند