

به گزارش دانانیوز از مهر، دکتر فرهمندپور با مقاله "اخلاق، منطق و اصل حاکم بر فقه و شریعت" دانش را به سه بخش تقسیم کرد و گفت: در یک تقسیم بندی سنتی از مجموعه محتوای دین ، آموزه های دین به سه بخش اصول عقاید یا جنبه های نظری، احکام فقهی یا جنبه های مرتبط با حلال و حرام های عملی (شریعت ) و اخلاق یا حسن و قبح ها و بایسته های رفتاری که معمولا بحث معنویت در این سه بخش تبیین می گردد تقسیم شده که بر اساس این تقسیم بندی می توان موضوعات قرآنی را در این سه بخش گنجاند.
دکتر فرهمندپور یادآور شد: اخلاق اساسی ترین و محوری ترین بخش آموزه های دینی است و سایر بخشها زیر چتر اخلاق به گونه ای هماهنگ با مؤلفه های اخلاقی جایگاه خود را می یابند.
وی افزود: به عنوان مثال در مباحث فقهی لازم است اصول اخلاقی مبنای صدور احکام قرار گیرند و مسئله عدالت، حفظ کرامت انسانی، عشق ورزی به آحاد بشر و ... که از مهمترین اصول اخلاقی هستند از اساسی ترین ملاکهای صدور حکم شرعی تلقی شوند و هر اقدامی که با این اصول در تعارض باشد نه فقط غیر اخلاقی که غیر شرعی نیز معرفی شود.
فرهمندپور به تشریح آثار مثبت این نگاه به اخلاق پرداخت و افزود: به نظر می رسد نگاه جدید به اخلاق و جایگاه آن در نظام ارزشی و آموزشی دین به ویژه توسط عالمان دینی جهان اسلام می تواند در ایجاد سازماندهی نوین اندیشه دینی، همگرایی با جریانهای فکری ارزش مدار و اخلاق محور در جهان و ورود به افقی گسترده تر در عرصه گفتمان های برون دینی مؤثر باشد.
یزدانی: در اسلام صلح پایه و اصلی اساسی است
در ادامه این نشست دکتر عباس یزدانی به موضوع "ماهیت جنگ در اسلام و صلح جهانی" پرداخت و گفت: از آنجایی که یک دین الهی باید صلح را تبلیغ کند جنگ در اسلام دفاعی است و نه تهاجمی.
استاد فلسفه دانشگاه زنجان یادآور شد: اسلام بر صلح جهانی در ارتباط با همه مردم مسلمان و غیر مسلمان در یک جامعه تأکید دارد و پیروانش را به پرهیز از جنگ و خشونت تشویق می کند. پس جنگ در اسلام یک اصل ثانوی است.
وی با بیان اینکه فطرت انسانی به صلح تمایل دارد و خشونت در اثر نوع تربیت ما حاصل می شود افزود: ترویج خشونت به نفس دین بر نمی گردد بلکه تربیت نادرست، انسان را شیطان و خودخواه بار می آورد که آیات بسیاری از قرآن به این مسئله اشاره دارند.
یزدانی به تفسیرهای مختلفی از تعالیم اسلام اشاره کرد و مفاهیمی چون جهاد را بسیار گسترده تر خواند که یک وجه آن جهاد با نفس و تزکیه نفس است.
وی تأکید کرد: از هیچ مفهومی در اسلام بیشتر از جهاد و جنگ مقدس سوءتعبیر نشده در حالی که اصول اصلی اسلام صلح است و جنگ در اسلام بجز جنگهای دفاعی، منع شده است.
وی در پایان گفت: وقتی می گوییم صلح تنها نبود جنگ نیست بلکه نبود قتل و خشونت نیز منظور ماست.
اکبری: درک و احترام متقابل ادیان عامل تحقق و گسترش صلح جهانی است
در ادامه رسول اکبری از دانشگاه امام رضا(ع) به موضوع توحید نظری و عملی از دیدگاه قرآن پرداخت و آن را عاملی برای تحقق اتحاد جهانی به سوی تنوع فرهنگی و صلح جهانی دانست.
وی تصریح کرد: در فرهنگ قرآنی انگیزه اصلی برای دستیابی به اتحاد و صلح در جامعه تسلیم فکری و عملی در برابر یک پروردگار واحد است.
اکبری به تعریف توحید از منظر قرآن اشاره کرد و گفت: طبق تعریفی که قرآن از توحید ارائه می کند "خدایی نیست جز خدای واحد" علاوه بر این قرآن همواره تاکید دارد این یک مسئله همه گیر در سراسر دنیا و تمامی پیامبران الهی نیز با همین پیام واحد برای امت خود برخاستند.
وی با اشاره به برخی از آیات قرآن در رابطه با موضوع اتحاد و تنوع گرایی و صلح گفت: تاکید محکم قرآن بر اعتقاد به یکی بودن پروردگار و گسترش این باور در سراسر جهان تضمینی است برای ایجاد یگانگی در جامعه جهانی یعنی عاملی که لازمه برقراری روابط انسانی سازگار است.
اکبری با بیان اینکه درک و احترام متقابل میان مردمان با ادیان توحیدی مختلف امکان پذیر و موجب گسترش صلح جهانی شود گفت: از لحاظ اجتماعی و کاربردی دست یافتن به چنین اصل معنوی مستلزم این است که همگان از حقوق یکسانی برخوردار شوند چرا که قرآن به انسان آموزش می دهد که انسانها از یک خالق واحد آفریده شده اند و همگی در برابر خداوند یکسان هستند.
وی گفت: بنابراین تنها معیاری که بر مبنای آن در مورد انسانها در پیشگاه خداوند قضاوت می شوند تقوا است.
اکبری به پایه های نظری در مورد وحدانیت خدا و تنوع فرهنگی در اسلام اشاره کرد و گفت: یگانگی به معنای این است که چندگانگی و تنوع به رسمیت شناخته شده و با آن درست رفتار شود. در آیات قرآنی می بینیم که بر مبنای ایمان مشترک به یک خدای واحد می توان دیگر ادیان توحیدی را نیز به رسمیت شناخت. این گونه اعتقاد بر مبنای تعلیمات قرآن در واقع بیانگر باور صحیحی از دیگر اعضای جامعه انسانی است.
این محقق دانشگاه امام رضا(ع) تصریح کرد: قرآن هرگز تنوع را مایه ناآرامی و تنش در جوامع نمی بیند بلکه بارها تأکید شده که تنوع عاملی برای آشنایی بیشتر با یکدیگر است.
زورق: سرشت مشترک انسانی زیربنای همگرایی جهانی است
سخنرانی مهندس محمد حسن زورق با عنوان "هویت انسانی و سرشت بشری و تفاوت های فرهنگی" پایان بخش پنجمین نشست تخصصی همایش بین المللی تنوع فرهنگی، همگرایی جهانی بود.
عضو هیئت علمی دانشکده صدا و سیما کلی ترین پرسش هویت را هویت بشری انسان خواند و گفت: پرسش انسان چیست یکی از مهمترین پرسشها در بازشناسی و بازکاوی هویت انسان است. زیست شناسان انسان را شاخه ای از درخت حیوانات می دانند . بی تردید انسان در نیازهای زیستی با سایر حیوانات مشترک است اما انسان دارای تمایلات و نیازهای دیگری فراتر از نیازهای زیستی عمل می کند.
زورق تأکید کرد : انسان در نیازهای زیستی مانند سایر حیوانات محدود و قابل اشباع است ولی در نیازهای برتر یا نیازهای سرشتی نظیر قدرت و دانش نامحدود و غیر قابل اشباع است در واقع میل به نیازهای سرشتی زیربنای پیدایش فرهنگ و تمدن بشری است.
زورق در پایان با بیان اینکه تمایلات سرشتی به صفات ربوبی، ارزشهای مطلق را ایجاد کرد، گفت: ارزشهای مطلق زیر بنای پیدایش ارزشهای اعتباری و نسبی در جوامع گوناگون است پس ملتها با تنوع نظام ارزشهای اجتماعی و تفاوتهای فرهنگی و تمدنی در سرشت بشری و هویت انسانی مشترکند و این سرشت مشترک زیربنای همگرایی جهانی در عین تفاوتهای فرهنگی است.
======
مهمترین عنصر جهانیشدن آگاهی است
استاد فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی معتقد است که جوامع باید بهتدریج آماده شوند و بدانند که ارزشها و دیدگاه انسانها برابر هستند و مهمترین عنصر جهانی شدن آگاهی، استقلال و اراده است.
به گزارش خبرنگار مهر، همایش "تنوع فرهنگی و همگرایی جهانی" ظهر امروز یکشنبه سوم مرداد با برگزاری نشست هویت و تنوع فرهنگی به کار خود ادامه داد.
دکتر قاسم پورحسن در این نشست با عنوان "جهانی شدن و فرهنگ: عام گرایی یا خاص گرایی فرهنگی" سخنرانی کرد و گفت: جهانیشدن هم معلول فشردگی فضا و زمان و در هم تنیدگی نسبت میان فرهنگها و انسانها است و هم در آن تاثیر نیرومندی بر جای نهاد. اساسی ترین پرسش در مسایل جهانی شدن و فرهنگ عام گرایی و خاصگرایی فرهنگی است. حقیقت آن است که جهانی شدن فرهنگ، امری جداناپذیر از فرایند جهانی شدن است. این پدیده با دو تفسیر متفاوت مواجه گردید. عدهای بر این باورند که جهانی شدن مرزهای فرهنگی و اجتماعی را از بین برده و فرهنگ و هنجارهای اجتماعی خاص را تضعیف کرده و در نهایت تمامی فرهنگهای خاص در فرهنگ عام هضم خواهند شد که این فرهنگ عام نه فرهنگی برآمده از تمامی فرهنگها بلکه نتیجه توفق نظام سرمایهداری و الگوهای غربی است.
وی افزود: این نگاه را در حال شاهد هستیم که جهانیشدن را ایده ضعیفکننده فرهنگهای دیگر میدانند. در مقابل این گروه، گروهی دیگر معتقد است که با رویکرد منطقی از فرهنگهای خاص میتوان با فرهنگ جهانی تعامل داشت و این دیدگاه از تقویت فرهنگی و استقلال فرهنگها دفاع میکند. در تفسیر دوم سه شیوه شکل میگیرد. اولین شیوه این تفسیر داد و ستد است. راه اول راه مقاومت است که در مقابل هجوم جهانی شدن فرهنگ، مرزها را میبندد که این راه به جایی نمیرسد چرا که در مقابل فرهنگ نمیشود مقاومت کرد. اگر فرهنگ قدرتمند باشد نمیتوان در مقابل آن مقاومت کرد شیوه دوم محو شدن است هیچ کشوری در این جرگه قرار نمیگیرد چرا که هیچ کشوری در مقابل فرهنگ مسلط تسلیم نشده است و هیچ مصداقی برای این محو شدن وجود ندارد. راه سوم این شیوه تفسیر تعامل است که هم در داد و ستد تاکید میکند و هم بر حفظ و مراقبت از هویت خاص. ما وقتی از جهانی شدن سخن میگوییم تعاریف گوناگونی نیز به دنبال آن میآید. تعاریفی چون افزایش وابستگی، وابستگی قلمرو جهانی، فشردگی زمان و مکان، افزایش آگاهی و نزدیکی بخشهای فرهنگی.
پورحسن معتقد است: یک تعریف جهانی شدن را فرآیندی عقلانی میداند که هیچ جامعهای مصون از آن نخواهد بود لذا جهانی شدن یک روند خطی نیست و روندی دیالکتیک است که اگر در آن نقش مثبت ایفا کنیم حضور و رنگی خواهیم داشت و اگر در آن نقشآفرینی نکنیم حذف خواهیم شد. جوامع باید به تدریج آمده شوند و بدانند که ارزشها در دیدگاه انسانها برابر است. عقلانیت در همه جوامع به یکسان توزیع شده است و هیچ جامعهای در نگاه کلان به سمت عقل گریزی حرکت نمیکند. هر جامعهای که نقش مهمتری در عقلانیت داشته باشد بسترهای عامگرایی را بهتر میتواند شکل دهد کنفسیوس این راه را با انسان تربیت کردن به ما نشان داده است.
در ادامه این نشست دکتر سرور قارونی دبیر کل برنامه مبارزه با سوءاستفاده از کودکان و مدیر پروژه فناوریهای توانمندسازی بشر از کشور بحرین به بررسی موضوع توسعه تنوع فرهنگی در عین حفظ هویت "خود" در دنیای چالشی پرداخت و گفت: در دنیای پرشتاب امروز عاملی که همواره اهمیت بیشتری پیدا میکند تنوع و تفاوتها است. این موضوع بیش از پیش در بین مردم در خانواده و اقوام و جامعه مشهود است. چه برسد مردمانی از مذاهب و جوامع مختلف. دیگر فرهنگ مسئلهای ملی و تثبیت شده نیست که با عناوینی همچون میراث، تاریخ و یا حتی مسایل مشترک و همچنین ارزشهای مقبول افرادی که روابط اجتماعی نزدیکی با هم دارند بشود آن را تعریف کرد. این روزها یافتن مردمانی معتقد به تعاریف مشترک از فرهنگشان بسیار مشکل شده است. به ویژه در میان کودکان نوجوانان. جهانی شدن در تمام اشکال خود از جمله نقش رسانه در ارایه تعریفی نو از فرهنگ برای نسل جوان و حتی چالشهایی که در لایههای عمقیتر با آنها روبرو میشود شکل تازه به خود گرفته است.
قارونی معتقد است: گسترش شبکههای اجتماعی در پایگاههای اینترنتی با توجه به دسترسی آسان به آنها و جذابیت و تعاملی که این شبکهها دارند تاثیر مستقیم بر روی بینش جوانان از این دنیا و آنچه که فکر می کنند باید در این دنیا باشد، گذاشته است. امروز این شبکهها تعاریف کودکان و نوجوانان را با تعاریفی که ما از جذابیت و لذت داشتیم عوض کرده است. امروزه اینترنت خود به عنوان منبع اطلاعات است. دیگر پدرها و مادرها به مانند سابق نیست که منبع اطلاعات باشند و کودکان برای اخذ اطلاعات به آنها رجوع کنند. حتی بسیاری از پدرها و مادرهای امروزی از گفتگو با کودکان خود میهراسند چرا که اطلاعات کودکان و نوجوانان ممکن است از اطلاعات آنها بیشتر باشد. امروزه کودکان چیزهایی را میدانند که پدرها و مادرها اصلاً در مخیله شان نمیگنجد. الان پدر و مادر دیگر منبع اطلاعات برای کودکان امروزی نیستند و منبع اطلاعات اینترنت است. مکالمه و گفتگوی میان کودکان و بزرگسالان دچار اختلال شده چرا که منبع اطلاعات در این جا معلوم نیست. امروزه زندگی مجازی نگرش کودکان را عوض کرده. الگوی فعلی آنها فقط پدر و مادر نیستند. آنها به غیر از پدر و مادر الگوهایی را برای خود بر میگزینند و گاهی یک سوپراستار به عنوان یک الگو برای آنها مطرح است. در کل و در مجموع میتوان گفت امروزه دنیای کودکان دنیای مجازی است و تعاریف و مبانی آنها با تعاریف و مبانیای که ما داشتیم که مبتنی بر یک زندگی در یک دنیای واقعی بود، متفاوت است.
در ادامه این نشست دکتر مجید توسلی رکنآبادی عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم تحقیقات به بررسی موضوع متفکران اسلامی و اندیشههای پست مدرن پرداخت و اظهار داشت: چالش سنت و مدرنیته که از مباحث دیرپای حوزه علوم انسانی است، سدههایی است که ذهن بسیاری از متفکرین را به خود مشغول نموده است، در جهان اسلام نیز نسبت میان مبانی نظری و وجوه غیرنظری مدرنیته و اسلام دیرزمانی است که به یکی از چالشها، مهمترین چالشها و شاید مهمترین چالش نظری مبدل شده است. جدال اسلام و دنیای مدرن که از نیمه دوم قرن 19 آغاز شده جدالی متفاوت است. جدال همه ساحتهای حیات را درگیر خود کرده است. به دلیل پیشرفتهای سریعی که در تمدن غرب پدید آمد، نوعی انفعال در کشورهای اسلامی به وجود آمد و تلاش برای شناخت تمدن غرب و غرب صورت گرفت که البته این تلاشها، تلاشهای کاملی نبوده است. به طور کلی متفکران اسلامی در مواجهه با تمدن غرب به دو دسته تقسیم میشوند. رویکرد نخست که قائل به تباین جوهری بین اسلام و مدرنیته است و رویکردی که به شکلی از جمع میان این دو باور دارد.
وی افزود: رویکرد نخست کلیات مدرنیته را نفی میکند در این رویکرد جریان سنتگرا قرار دارد که کلیات مدرنیته را نفی میکند. در کشور ما سنتگرایان و سردیدیها به این نگاه قائل هستند جریانی هم در حوزه علمیه قم وجود دارد که نافی کلیات مدرنیته است. گروهی هم هستند که قائل به تفکیک هستند. این گروه که همان گروه دوم به شمار میرود مبانی نظری مدرنیته را نمیپذیرند ولی تکنیک مدرنیته را قابل استفاده میدانند. مدرنیته اسلامی چنین اعتقادی دارد. این تفکر، تفکر غالب در جهان اسلام به شمار میرود و درصدد ترسیم مناسبات مختلف اجتماعی، سیاسی و اقتصادی با شرایط جدید است. آنها میگویند میتوان دستاوردهای مدرنیته را با مضامین معنوی و ارزشی در هم آمیخت. رویکرد غالب هرچند در وادی امر معقولتر و کارسازتر به نظر میرسد ما به دلیل ضعف مبانی تئوریک در نقد اصول ناسازگار مدرنیته و اسلام مجبور به استفاده از دستاوردهای اندیشههای معارض با مدرنیته به ویژه اصول اندیشههای پستمدرن گردیده است. اصولی که در تحلیل نهایی چالشی عمیقتر از چالش میان اسلام و مدرنیته در برابر متفکران اسلامی قرار داده و میدهد و قاعدتاً رویارویی با آن بسیار مشکلتر از چالش قبلی است. در آویختن به اصول پست مدرنیسم برای نفی فراروایت مدرنیسم جهت ایجاد زمینه مناسب برای عرض اندام اندیشه دینی و کاربست آن در حوزههای مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی از سوی متفکرین مزبور در افتادن از چاله به چاه است و زمینه منازعات گستردهتر در سطح ملی، منطقهای و جهانی را فراهم می سازد.
در ادامه این نشست دکتر فیل انس استاد دانشگاه اسلامی دولتی اندونزی به بررسی موضوع فرهنگی، کالای مشترک و گسترش صلح پرداخت و گفت: تجربه نشان میدهد که اختلاف بین افراد یا کشورها همیشه در جامعه انسانی وجود داشته است بنابراین پیگیری صلح جهانی باید با هدف به حداقل رساندن یا حل کردن اختلافات باشد. تجربه همچنین نشان داده است که کارهای دموکراتیک مثل کاربرد عادلانه و منصفانه قوانین میتواند وسیلهای قوی برای کاهش یا حل این اختلافات باشد. به هر حال برای اینکه این اعمال دموکراتیک به خصوص حکومت قانون موثر واقع شود آنها باید بخشی از این پروژه یا تعهد مشترک شوند. به جای اینکه یک نوع طرز زندگی یا توافق موقت باشند به عبارت دیگر برای اینکه این کارهای دموکراتیک به طور موثری اختلافات را کاهش دهد یا حل کند مشارکت کنندگان این طرح باید بپذیرند که بعضی از نتایج آن مطابق میل آنها نخواهد بود.
وی افزود: چند فرهنگی و بهخصوص آن اشکالی که درگیر پروژههای میان فرهنگی دراز مدت هستند میتواند حس خوی مشترک را گسترش بدهد. این حس مشترک میتواند به عملکرد موثر دموکراسی و حل اختلافات کمک کند. در حالی که صلح را نمیتوان تضمین کرد یا حتی از آن مطمئن بود. یک حس مشترک از یک خوبی مشترک عامل مهمی برای افزایش این احتمال است که شرکت کنندگان نتایجی را که ممکن است مورد پسندشان نباشد بپذیرند.




