کتاب سفیر قرآن، مروری بر زندگی حاج عبدالحسین محمّدزاده مؤسس مکتب قرآن اهواز منتشر شد
کتاب سفیر قرآن، مروری بر زندگی حاج عبدالحسین محمّدزاده مؤسس مکتب قرآن اهواز منتشر شد

دانانیوز: مرحوم حاج عبدالحسین محمدزاده، مردی که فراتر از زمان و زمانه خود می‌اندیشید و افکار بلند و نگاه تیزبینش پس از چهل سال هنوز هم آموزنده و هدایتگر است.

به گزارش گروه مفاخر و مشاهیر دانانیوز، کتاب سفیر قرآن، مروری بر زندگی و خدمات حاج عبدالحسین محمّدزاده مؤسس مکتب قرآن اهواز توسط انتشارات مطالعات تاریخ معاصر ایران در آذرماه ۱۴۰۲ خورشیدی در ۵۲۳ صفحه منتشر شد.

کتاب دارای مقدمه و ۱۰ فصل می باشد:
فصل اول : خاندان
فصل دوم : دوران نوجوانی و جوانی و ازدواج
فصل سوم : نگاهی به شخصیت آیت الله العظمی سیدعلی بهبهانی
فصل چهارم : تأسیس مکتب قرآن، انگیزه تأسیس، شیوه فعالیت ها
فصل پنجم : تأسیس بنیاد هنر در اسلام (بهدا)، فعالیت های سینمایی
فصل ششم : ایده‌های ناتمام
فصل هفتم : ویژگی‌های شخصیتی و اخلاقی
فصل هشتم : دلنوشته‏ ها
فصل نهم : عروج
فصل دهم : در نگاه دیگران
کتاب دارای ضمائم، اسناد، نمایه، تصاویر و کتابنامه می باشد.

مرحوم حاج عبدالحسین محمدزاده، بزرگ مردی که فراتر از زمان و زمانه خود می‌اندیشید و انوار نگاه تیزبینش پس از چهل سال بر پیشانی تاریخ نشست.
مردی که عشق و اخلاق و تواضع و عقلانیّت و تدبیر و پاکی و ایثار و همه را در آسیاب زمان در هم آمیخته بود تا همگان، از آن معجون ناب، سیراب شوند.
نام و یادش مانا باد.

مختصری از زندگی مرحوم حاج عبدالحسین محمدزاده

در ایران و در بعضی از کشورهای اسلامی و غیراسلامی، نظیر چین و هند و . . . تبلیغ دین و مذهب را گاه افرادی برعهده می‌گرفتند که در سلک و صنف روحانیت و علمای دین و مبلغان مذهب نبوده‌اند ولی به دلیل تعهد و احساس تکلیفی که در خود احساس می‏کرده‏اند با اخلاص و همتی ستودنی به فعالیت پرداخته و توفیقاتی در زمینه ترویج و تبلیغ دین نصیبشان می‏گردید.

در دهه ۵۰ جامعه مذهبی و بخصوص نسل جوان ایران در معرض خطر تبلیغ و گسترش گروه‌های ملحد مارکسیستی قرار داشت و فعالیت این گروهها موجب نگرانی شدید علما و مراجع دینی و عموم متدیّنین شده بود، در این میان بعضی اشخاص احساس تکلیف کرده و داوطلبانه با بذل مال خود کوشیدند تا در برابر این تبلیغات زهرآگین بایستند، لذا برای دفاع درست و دقیق از دین در بین نسل جوان که بیش از سایر طبقات در معرض آسیب قرار داشتند، مراکزی را تأسیس کردند تا گوهر ایمان این جوانان را از غارت و دستبرد گروه‏های مخالف دین و مذهب محافظت نمایند.

یکی از این مراکز «مکتب قرآن» اهواز بود که در سال ۱۳۵۲ توسط مرحوم عبدالحسین محمّدزاده تأسیس و نقش بی‏بدیلی در ترویج دین و معارف اسلامی در بین اقشار مختلف جامعه و خصوصاً نسل جوان و تحصیلکرده در اهواز و خوزستان داشت.

مرحوم محمّدزاده در خانواده‏ای با ایمان در سال ۱۳۱۶ متولد شد و در نوجوانی از زادگاهش، بندرریگ، به اهواز مهاجرت و در این شهر به تحصیل پرداخت.

او از دوران نوجوانی با آیت‌الله العظمی سیدعلی بهبهانی از مراجع بزرگ و با نفوذ در خوزستان ارتباط داشت و تا پایان عمر آن مرحوم با وی در تماس و از راهنمایی‏ها و ارشادات ایشان بهره‏مند می‏شد.

پس از فراغت از تحصیل به کار تجارت پرداخت و دفتر تجاری خود را در سال ۱۳۳۵ بنا نهاد ولی در ادامه زندگی خود تصمیم گرفت کار تجاری و محل زندگی را به تهران منتقل نماید.

بعد از سخنرانی افشاگرانه امام خمینی علیه رژیم ستمکار شاهنشاهی در مدرسه فیضیه در سال  ۱۳۴۲ که منجر به دستگیری امام و انتقال ایشان به تهران شد، علما و مراجع از شهرها و استان‏های مختلف به نشانه اعتراض به این دستگیری به تهران رفتند، منزل مرحوم محمدزاده در تهران محل سکونت و استراحت بعضی از این روحانیون  شد. در این منزل اعلامیه‏های افشاگرانه تهیه و تکثیر و در بین مردم و مساجد توزیع و به شهر اهواز نیز ارسال می‏شد.

 مرحوم محمدزاده می‏گفت: «اختناق ایجاد شده توسط رژیم به حدّی بود که تهران مانند شهر کوفه شده و پناه دادن به کسانی که طرفدار امام بودند، کار بسیار سختی می‏نمود. چه اینها همانند مسلم بن عقیل که برای یاری امام حسین(ع) به کوفه آمده و تنها مانده بود، برای یاری امام خمینی به تهران آمده و بعضاً جایی برای استقرار نداشتند و باید به آنها پناه داده می‏شد و من هم به سهم خود در این رابطه اقداماتی را انجام دادم.»

پس از آزادی نسبی امام و بازگشت علما به شهرهای خود، با فشار ساواک که به نقش مرکزیت منزل محمدزاده در اسکان علمای معترض پی برده بود، ایشان ناچار شد از تهران به اهواز برگشته و مجدداً کار و زندگی خود را به این شهر منتقل نماید. در همین ایام بود که به فکر تأسیس یک مؤسسه خیریه فرهنگی و مذهبی افتاد. مؤسسه‏ای که بعدها به دلیل عشق و علاقه‏ای که به قرآن و معارف آن داشت، نام آن را «مکتب قرآن» نهاد. تأسیس مکتب قرآن با مشورت آیت الله العظمی سیدعلی بهبهانی شکل گرفت.

در دی ماه ۱۳۵۲ که کار بنای ساختمان مؤسسه مکتب قرآن تکمیل و آماده بهره‏برداری شد به میمنت روز عید سعید غدیر از آیت الله بهبهانی برای مراسم افتتاح دعوت و مؤسسه با حضور جمعی از علما و متدیّنین اهواز توسط ایشان افتتاح گردید.

در جلسات مکتب قرآن که کارنامه آن منتشر شده است، محمدزاده با الگوگیری از سالن سخنرانی‏های حسینیه ارشاد تهران تالار محل سخنرانی را آماده برگزاری سمینارهای دینی نمود و با دعوت از سخنرانان برجسته‏ای از قم، تهران و دیگر شهرستان‏ها همچون شهیدان آیت الله مطهری و آیت الله بهشتی، علامه محمدتقی جعفری، مهندس مهدی بازرگان، دکتر محمدمهدی جعفری، آیت الله جعفر سبحانی، استاد محمدتقی شریعتی، استاد سید مرتضی شبستری، استاد صدر بلاغی، دکتر علی غفوری، دکتر احمد بهشتی، دکترصبور اردوبادی، استاد محمد آل اسحاق، دکتر سیدمصطفی محقق داماد، آقای سیدرضا برقعی، آقای علی حجتی کرمانی، آقای محمدجواد حجتی کرمانی، آقای عباس شریعتی، دکتر علی شریعتمداری و . . . دعوت می‌شدند و همانند حسینیه ارشاد تهران نه از روی منبر که با قرار گرفتن در پشت تریبون با انبوه مخاطبان سخن می‏گفتند و پس از سخنرانی به پرسش‏های حاضرین پاسخ می‏دادند. وجود چنین دانشمندان و علمایی باعث شد که کلاس‏های مکتب قرآن از نظر سطح علمی همطراز با حوزه و دانشگاه شود. پدرم بسیار تلاش می‏کرد تا عطش جوانان و دانشجویانی را که تشنه فراگیری مسایل دینی بودند فرونشانده و جان تشنه و بی‏قرارشان را از سرچشمه زلال شریعت سیراب نماید. دانشجویان در جلسات مکتب قرآن شرکت و از بیانات اندیشمندان دینی بهره‏مند می‏شدند.

دکتر غلامعلی رجایی می گوید: من در آن دوران در اهواز دانشجو بودم و همچون خیل بی‏شمار دانشجویان دیگر در جلسات مکتب قرآن شرکت و از بیانات اندیشمندان دینی بهره‏مند می‏شدم. شاهد بودم در سال ۱۳۵۵ در شب‏هایی که مراسم سخنرانی در مکتب قرآن برگزار می‏شد دانشجویان دانشگاه جندی شاپور از فرصت استفاده و کتاب‏های دکتر علی شریعتی را که چاپ و تهیه آنها بخاطر محدودیت‏های ساواک مشکل و بسیار سخت بود، به صورت پلی‏کپی و به نام‏های مستعاری مانند علی مزینانی، علی سبزواری و . . . تکثیر و به جوانان می‏فروختند. این کتاب‏ها به سرعت به فروش می‏رفت.

از دیگر فعالیت‏های مؤسسه مکتب قرآن این بود که همه روزه ساعت ۵ بعد از ظهر کلاس تعلیم قرآن در آن برگزار می‌شد که صرف و نحو و تجوید و قرائت را آموزش می‏دادند. شرکت در این جلسات برای عموم اقشار مختلف آزاد و رایگان بود.

هدف مرحوم محمدزاده از تأسیس مکتب قرآن رویکرد علمی به اثبات دین و منافع دینداری بود. چنان‏که در مقدمه‌ اساسنامه مکتب قرآن آمده است:

«هدف ما از تأسیس مکتب قرآن پاسخ به سؤالاتی همانند: اسلام چیست؟ اسلام یک دین است یا یک نظام؟ آیا دین اسلام یک نظام و مکتبی است در جهت ستیز دائمی با دیگر مکاتب، یا عصاره انتظار بشریت است برای رهایی؟ دین چه مسئولیت و تعهدی در مقابل استکبار جهانی و نجات بشریت دارد؟

به واقع اسلام چیست؟

ما را سودای جواب این سؤالات نیست. حتی هدف ما تبلیغ، تفسیر، تبیین و تشریح دین اسلام نیست.

هدف ما در این مؤسسه آن است که اسلام را از بُعد علمی بررسی ‌کنیم و به عنوان یک هدف برای شناخت تمامی زوایای این دین مبین تلاش کرده و بر اصول اخلاقی که استحکام جامعه را فراهم می‌کند تکیه نماییم.

به عنوان یک پرسش مقدماتی سؤالی که اکنون مطرح است این است که:

ما چه می‏خواهیم؟

جواب این است که ما به دنبال پاسخ به نسل‏های تشنه‏ای هستیم که در پیِ شناخت اسلام علمی و واقعی هستند. صرف و نحو و اصول و فقه، شمه‏ای از علم در اسلام است.»

با شروع به کار مکتب قرآن در اهواز فصلی جدید در حیات سیاسی، اجتماعی و مذهبی اهواز شروع شد و این مکتب به مرکزی برای پرورش و تربیت جوان‏ها تبدیل گردید که درآن کارهای مختلف انجام می‏شد. مکتب قرآن با فعالیت خود باعث ورود اساتید برجسته و اندیشمندان فرهیخته به اهواز شد. از اقدامات مؤسسه علاوه بر سخنرانی، برگزاری مسابقات قرآنی و کلاس‏های آموزش اصول و عقاید دینی و آموزش روخوانی و تجوید قرآن بود.

از ویژگی‏های مرحوم محمدزاده عشق وافر به ائمه معصومین علیهم‏السّلام، تلاش، پشتکار، استقامت وی در برابر مشکلات، تبلیغ دین و تربیت نسل جوان، افق دید بسیار وسیع، قدرت خلاقیّت و نوآوری در انجام فعالیت‏های دینی و فرهنگی و . . . بود.

او با ورود کامپیوتر به عرصه‏های آموزشی و اداری بلافاصله دست به کار شد و کوشید از این فناوری جدید در جهت آموزش بهتر و راحت‏تر قرآن به جوانان بهره گیرد. مبلغینی همچون محسن قرائتی از قم به اهواز دعوت می‏شدند و با استفاده از تخته سیاه که امر بدیعی در آموزش معارف قرآن بود، حقایق دینی را به جوانان تعلیم می‏دادند. همچنین در یک حرکت بدیع که به همت خود مرحوم محمدزاده صورت گرفت در مؤسسه فیلم و اسلاید هم نمایش داده می‏شد.

برگزاری تئاترهای دینی همچون تئاتر سلمان فارسی، ابوذر غفاری، بلال حبشی از دیگر اقدامات انجام شده در مؤسسه بود که علاقه‏مندان زیادی در بین مردم و به‏خصوص نسل جوان داشت.

می‏توان گفت در یک برنامه‏ریزی منظم تقریباً در همه اعیاد و وفیات و مناسبت‏های دینی مراسم ویژه‏ای با حضور اقشار مختلف مردم اهواز در مکتب قرآن برگزار می‌شد.

مکتب قرآن در طول هفته از صبح تا پاسی از شب فعال بود و در آن برای خانم‏ها و آقایان در وقت‏های مستقل و مجزا کلاس‏های آموزشی برگزار می‏شد. در آنجا افراد زیادی با یکدیگر آشنا شدند که آشنایی آنان سالیان زیادی استمرار یافت و اثرات فرهنگی و فکری بسیاری در جامعه بر جای گذاشت. بعضی از کسانی که در جلسات شرکت می‏کردند بعد از انقلاب به مسئولیت‏های اجرایی و اداری مهمی رسیدند و برخی جوانان آن مکتب قرآنی در جنگ تحمیلی به شهادت رسیدند. بعضی از این تربیت‏یافتگان گفته‌اند که اگر مکتب قرآن نبود آنها و بسیاری از جوان‏ها و دانشجویان به انحراف و فساد کشیده شده و جذب گروههای الحادی می‏شدند که معلوم بود چه سرنوشت تلخی در انتظار آنهاست ولی مکتب قرآن با مدیریت مرحوم محمدزاده مانع این انحراف گردید. این نقش‏آفرینی البته از نظر بزرگان دین دور نماند. به دو نمونه اشاره می‏شود تا خواننده دریابد که تأثیر فعالیت‌های نامبرده چگونه ارزیابی شده است:

در تبیین نقش سازنده مرحوم محمّدزاده در تأسیس مکتب قرآن در اهواز، آیت الله شهید مرتضی مطهری می‏گفت: «آقای محمدزاده یک جامعه‏شناس بزرگ تجربی است. ایشان البته اگرچه در دانشگاه درس جامعه‌شناسی نخوانده است ولی می‏داند که در جامعه چه راههایی را باید در نظر گرفت تا جوان‌ها را از انحراف نجات بدهد.»

شهید آیت الله دکتر بهشتی هم به ایشان گفته بودند: «شما منشأ خیر در استان خوزستان هستید.»

ساواک نسبت به فعالیت‏های مکتب قرآن و مرحوم محمدزاده بی‏تفاوت نبود و از خود حساسیت لازم را نشان می‏داد که این حساسیت تنها منحصر به حضور غیر آشکار مأمورین امنیتی ساواک در جلسات مکتب قرآن نبود بلکه آقای محمدزاده موظف بود برای دعوت از هر اندیشمند دینی و اجرای هر برنامه به ساواک مراجعه و مجوز لازم را بگیرد در غیر این صورت حق برگزاری هیچ مراسمی را نداشت. گاه وی را به ساواک احضار و تهدید می‌کردند که اگر مکتب قرآن بخواهد به یک پایگاه سیاسی تبدیل بشود بی‏درنگ آن را تعطیل خواهند کرد. زمانی پس از برخی سخنرانی‌ها برای ادای توضیحاتی به ساواک احضار می‌شد. شاید به همین دلیل که وی فقط و فقط به امر خطیر تربیت نسل جوان و محافظت آنها در برابر گسترش مکتب الحادی مارکسیسم می‏اندیشید. وی برای کاهش حساسیت‏های امنیتی رسماً به ساواک اعلام کرد مؤسسه مکتب قرآن تحت اداره دارالتبلیغ اسلامی قم و با اشراف مرحوم آیت الله سیدکاظم شریعتمداری فعالیت می‏نماید.

با پیروزی انقلاب اسلامی فصل جدیدی در زندگی مرحوم محمدزاده گشوده شد.

ایشان در فروردین سال ۱۳۵۷ مجدداً از اهواز به تهران مهاجرت کرد تا فعالیت‌های تجاری و مذهبی خود را در تهران دنبال نماید. با این مهاجرت فعالیت‏های مذهبی مکتب قرآن در اهواز متوقف شد.

با توجه به توفیقات مؤسسه مکتب قرآن در نشر و ترویج فعالیت‌های دینی و معارف اسلامی آیت الله مطهری که در زمستان سال۱۳۵۲ به اهواز آمده و در مکتب قرآن سخنرانی داشت به آقای محمدزاده پیشنهاد کرد دفتر مرکزی مکتب قرآن را در تهران تأسیس و مکتب قرآن اهواز را به عنوان شعبه‌ای از آن اداره نماید. این هدف بعدها در مهاجرت ایشان به تهران محقق و دفتر مرکزی مکتب قرآن در تهران تأسیس گردید. این پیشنهاد نشان از اهمیت فعالیت‏های این مؤسسه نزد استاد شهید مطهری بود.

مرحوم محمدزاده این پیشنهاد استاد مطهری را به شرطی پذیرفت که وی و آیت الله بهشتی و سایر اندیشمندان با او همکاری کنند و ریاست علمی مکتب قرآن را علامه سید محمدحسین طباطبایی قبول نماید که مورد توافق ایشان هم قرار گرفت.

همان‏گونه که مرحوم محمدزاده با آغاز نهضت امام خمینی در سال ۱۳۴۱ فعالیت‌های تجاری خود را در اهواز متوقف و به تهران مهاجرت و تمام وقت خود را در خدمت به نهضت اسلامی امام مصروف نموده بود در ماههای متصل به پیروزی انقلاب اسلامی از جمله اقدامات وی در این ایام حساس، انتقال اعلامیه‏های حضرت امام از تهران و قم به استان خوزستان و بخصوص شهر اهواز بود که نقشی ستودنی در این زمینه ایفا نمود. این نقش البته از چشم سازمان امنیت – ساواک – دور نماند.

در یکی از گزارش‏های ساواک در ۲۲ شهریورماه ۱۳۵۷در این باره چنین آمده است:

تلگرام

محترماً به استحضار عالی می‏رساند عبدالحسین محمدزاده فرزند نصرالله شماره شناسنامه ۳ صادره از بوشهر از متعصّبین مذهبی طرفدار خمینی و سرپرست و گرداننده مکتب قرآن می‏باشد و برای جلسات مکتب قرآن همیشه اوقات، سخنرانان تندرو و افراطی را دعوت می‏نماید. ضمناً در مورد اینکه از حوزه علمیه قم اعلامیه به منزل وی می‏آید و در اهواز پخش می‏گردد تا کنون مورد تأیید قرار نگرفته است. معهذا بررسی همچنان ادامه به محض محصول نتیجه مراتب به عرض خواهد رسید.

گوینده: ضیایی    گیرنده: امامی       ساعت ۴۵/۱۳

 نوری پیگیری شود.

علت تردید ساواک در نقش مرحوم محمدزاده در توزیع اعلامیه‏های امام از آن جهت بود که وی با فراست خاصی با توجه به حساسیت و کنترل شدید ساواک، اعلامیه‏های امام را یا توسط همسرشان و یا در بین کالاها و محموله‏های تجاری به خوزستان و اهواز منتقل و توسط افرادی در بین جوامع مذهبی توزیع می‏کرد.

پس از پیروزی انقلاب و سقوط نظام ‏شاهنشاهی نامزدی مجلس خبرگان و همچنین سمت‏های بالای مدیریت بازرگانی و فرهنگی توسط بعضی از اعضای شورای انقلاب به ایشان، که از قبل انقلاب از ظرفیت‏های وی شناخت داشتند، پیشنهاد شد که نپذیرفت و وارد عرصه فرهنگ شد.

در همین راستا بود که با توجه به اینکه بعد از انقلاب برای سینماهای کشور امکان تهیه فیلم‏های سازنده بسیار کم بود و نیروهای مذهبی توانی در ساخت فیلم‏های مفید و سالم برای جوان‌ها و جامعه نداشتند به تشویق آیت ‌الله دکتر بهشتی مؤسسه‌ای را به نام «بهدا» ایجاد کرد که هدف از تأسیس آن ایجاد و تقویت فضایی سالم برای سینما در جامعه دینی کشور بود و بر همین مبنا امتیاز خرید فیلم ماندنی و تاریخی «محمّد رسول الله» و «عمر مختار» را با بازیگری آنتونی کوئین شخصاً به عهده گرفت که پس از دوبله در ایران در سطح کشور به نمایش در آمد و با استقبال گسترده مردم مواجه شد اما مع‏الاسف در ادامه راه با کارشکنی طرفداران سینمای غیراسلامی و کج‏اندیشی دوستان نادان تاوان سنگینی به این مرد پاک‏باخته که سودایی جز اسلام در سر نداشت وارد آمد به طوری‏که تا مدت‏ها ادامه کار با اختلال جدّی مواجه گردید.

محمدزاده در ماه مبارک رمضان سال ۱۳۵۹به اتفاق فرزندش رضا، که مجری مراسم مؤسسه بود، طی دو شب فیلم محمّد رسول الله را بدون سانسور به منزل امام در جماران بردند و برای ایشان نمایش دادند. جالب اینکه امام به ایشان گفته بود لزومی به حذف بعضی صحنه‏های رقص زنان مشرک که فرهنگ آن زمان را بازگو می‏کند، نیست.

با خرید امتیاز این فیلم به مبلغ ۱۱۲۵۰۰۰ دلار که با هزینه تبلیغات اکران آن رقمی معادل۱۴ میلیون تومان می‏شد اکران فیلم در سینماهای کشور آغاز و با استقبال شدید مردم مواجه گردید. وقتی رقم فروش بلیط درسینماها به ۷ میلیون تومان رسید که طبق قرارداد نصف آن به صاحبان سینما و نیمی دیگر به وی تعلق می‏گرفت با تصمیم رئیس وقت صدا وسیما بدون اذن وی و با برداشتی اشتباه که این‏گونه کارها مثل قاعده کپی‏رایت حق مالکیت نمی‏آورد این فیلم که هنوز نتوانسته بود هزینه‏های اولیه خرید خود را تأمین کند در تلویزیون پخش شد و اکران آن در سینماها متوقف و هیچ سینمایی حاضر به نمایش آن نبود. فیلم در اوج فروش راهی انبار گردید و توقیف اکران آن ضرر سنگینی را متوجه محمدزاده نمود و ثروت و سرمایه ایشان را به باد داد. وی برای احقاق خود مجبور شد با فرستادن فرزند خود به نزد شهید آیت الله بهشتی، که در آن زمان رئیس دیوان عالی کشور بود، و با طلب کمک از ایشان حق خود را باز پس گیرد. فرزند محمدزاده می‏گوید: آقای بهشتی مرا سوار ماشین خود کرد و به دادگستری برد و در راه گفت چون شایعه شده این فیلم را من از خارج خریده‏ام و درآمد فروش فیلم متعلق به من است نمی‏توانم شخصاً در این زمینه اقدامی نمایم. وی پیشنهاد نمود از تلویزیون شکایت کنیم.

رضا محمدزاده می‏گوید به آقای بهشتی گفتم فیلم امشب قرار است از تلویزیون پخش شود و اگر چنین اتفاقی بیافتد سرمایه پدرم که ماحصل سال‏ها کار و زحمت ایشان است از بین می‏رود.

این دادخواهی که به جایی نرسید ناچار شد شکایت خود را به وساطت آقای هاشمی رفسنجانی به محضر امام ببرد که در روزنوشت‏های آیت الله هاشمی رفسنجانی در این باره مطالبی آمده است.[۱]

امام به آقای هاشمی گفته بود چنانچه خسارتی متوجه ایشان شده است باید خسارت را پرداخت و ضرر وارده را جبران نمایند – که در این صورت طبق اسناد مالی موجود و فروش فیلم می‌بایست رقمی معادل ۵۰۰  تا۷۰۰ هزار دلار برای جبران خسارتش به وی پرداخته شود. متأسفانه توصیه امام به جایی نرسید و تمام تلاش و شکایت‌ها همه بی‌ثمر ماند. لذا آقای محمدزاده ناچار شد برای پرداخت بدهی‌هایش به بانک، خانه بزرگ اهواز و منزل تجاری واقع در خیابان ظفر در تهران و فروشگاه چند دهنه فرش در ۲۱متری جی تهران را بفروشد تا بتواند تعهدات بانکی‌اش را انجام دهد و بدهی‏های هزینه‏ شده برای فیلم را بپردازد.

آقای محمدزاده به رغم ضربه مالی شدیدی که خورده بود و سپس آنچه بعد از پیروزی انقلاب از مسئولین مملکت در جامعه شاهد بود ضربه روحی نیز بر آن افزوده شد و در بستر بیماری افتاد اما ایمان خود را در خدمت به قرآن همچنان مستحکم نگاه داشت. سرانجام در ۲۰ فروردین ماه سال ۱۳۷۸ بعد از ۶۲ سال عمر باعزت از دنیا رحلت فرمود و در وادی السلام قم در کنار پدر و مادرش به خاک سپرده شد. قبل از مرگ وصیت نمود فرزندانش ماترک او را وقف ساختن مدرسه و مرکزی برای آموزش قرآن بنمایند. اکنون دو مدرسه در تهران به نام وی ساخته شده و محل سوم به نام مرکز قرآن هم درحال ساخت است.

عجیب اینکه هنوز وارثین او همانند خود او برای احقاق حقّ مسلم خود که قصد دارند در صورت دستیابی به حقّ قانونی خویش آن را همچون پدرشان در راه ترویج معارف قرآن هزینه نمایند، راه به جایی نبرده‌اند که امید است اقدام خداپسندانه‌ای از سوی مقامات و کسانی که می‌توانند این حق را به وراث برگردانند، انجام شود.

مردم اهواز هرگز تلاش‌های این خادم به دین و شریعت را از یاد و خاطر نخواهند برد.

شهدای مکتب قرآن:

اکثر جوانانی که در اهواز به شهادت رسیدند، دانش آموختگان مکتب قرآن بودند. از جمله شهید حسین علم الهدی، شهید اردشیر مصدر، شهید احمد قدیریان و . . .


[۱]– ر.ک: هاشمی رفسنجانی، عبور از بحران، پنجشنبه ۲۸ خردادماه ۱۳۶۰، ص۱۶۰٫ در صفحات قبل به آن پرداخته شده است.